بشکفد بار دگر لاله رنگین مراد
غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی جان شب و روز
بی خبر از همه خندان باشیم
بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد
کاشکی آینه ای بود درون بین که در آن خویش را می دیدیم
آنچه پنهان بود از آینه ها می دیدیم
می شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
پیک پیروزی و امید شدن
شاد بودن هنر است گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست.
خرم آن نغمه که مردم بسپارندبه یاد.

ژاله اصفهانی

19 خرداد 1394

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

بشکفد بار دگر لاله رنگین مراد غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود من نگویم که بهاری که گذشت آید باز روزگاری که به سر آمده […]
19 خرداد 1394

قدر همسر خود را بدانید

چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، حتما” حتما”باید این را بخوانید! +۲۵ وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را […]
19 خرداد 1394

روح کوچک و خورشید

روزی در هیچ روزگاری ، روح کوچکی بود که به روح بزرگ گفت : “من می دانم چه کسی هستم !” روح بزرگ گفت :” چه […]